وبلاگ صد تا زن قرار انتخاب بشه.
اینو زیبا خانم به من گفتند .
فرمودند:؛ برو وبلاگم تا تبلیغش را ببینی.
وقتی وبلاگ خانوما را دیدم که امتیازآورده خوشم اومد بخونم شون.
خیلی جالب می نویسن.
دوران گذشته منو، اون روزا را که وبلاگ نویس نبودم ،ولی دغدغه هایی داشتم ،به تصویر کشیده اند.
فکر میکنم اگر اون روزا مینوشتم بار عاطفی رنج ها و سختی ها سبک تر بود
و امروز این حجم موهام سفید نبود و اینقدر چین و چروک بر چهره نداشتم .
روزهایی که نیاز داشتم فریاد دادخواهی سر بدهم.
چند تا دوست این خانوما را دلداری میدن.! مثلا ستاره را
پس از نه روز ساعت 2ب امداد جمعه رفت تا ترم جدیدش را شروع کنه.
نمی دونم چرا خیلی نمیشد ببینمش.
بهم گفت: مامان خوب تربیتم نکرده ای.
از تعجب شاخ هام زد بیرون.
وااااااا
چرا اینجوری فکر میکنی؟
ولی سربسته همینو گفت و تمام.
تو این هفته خیلی فکرم مشغول شده.
باید چطور تربیتش میکردم؟
ولی میدونم حداقل اعمال تربیت را داشته ام.
دلم میخواست خودش به طور طبیعی
بدون اعمال نظر من رشد کنه.
بهش گفتم :من من فقط میخواستم همیشه کنارت باشم تا خودت بدون تهدید رشد کنی
نمی خواستم تربیت خاصی بشی .
ولی امکان نداره اعمال نظر نکرده باشم.
خدایا چرا این فکر به ذهن اش رسیده؟
چرا باز نکرد؟