خواب آرام و خوش با غذای سبک | نسخه چاپی ارسال به دوستان |
غذای سبک شبانه نه تنها به کم کردن وزن و سلامت زندگیکردن کمک میکند بلکه مشکلات ناشی از دیرخوابی و بدخوابی را نیز تا حدود زیادی بر طرف میکند.
اغلب افراد بهویژه در ایران طبق عرف معمول اجتماعی و سنتی عادت دارند به هنگام شام برنج و غذاهای سنگین نشاستهای صرف کنند، برخی از افراد نیز یا دیر به خواب میروند یا در خواب کابوس و رویاهای ناخوشایند میبینند.
در ساعات شب فرصت برای هضم غذا اندک است و درنتیجه افراد هنگامی به خواب میروند که شاید هنوز غذا در معده آنها بهطور کامل هضم نشده باشد. این مسئله یا باعث بدخوابی یا بهاصطلاح دیر خوابی و حتی بیخوابی (insomnia) در این افراد میشود.
دیرخوابی و بدخوابی علاوه بر عوارض جسمانی که در طول زمان برجای میگذارد، عوارض روحی و روانی نیز در پی دارد. از دیگر سو افراد بعضا دچار تفریط نیز شده و چیزی در شب بهعنوان شام صرف نمیکنند که این خود باعث بر هم ریختن آرامش به هنگام خواب و دیرخوابی میشود.
بیخوابی یکی از مشکلات دهه اخیر در تمام دنیاست. نیاز انسانها به خواب یکسان نیست؛ این مقدار نیاز، برای گروهی حدود 6ساعت و برای گروهی دیگر حتی 9 تا 10ساعت است. فردی که پس از بیدار شدن از خواب احساس آرامش کند خواب کافی داشته است.
بیخوابی، خود را به شکلهای مختلف نشان میدهد؛ از جمله اختلال در اوایل به خواب رفتن، بیدار شدن در نیمه شب و اواسط خواب، خواب ناآرام و آشفته،، که مورد آخر معمولا با مشکلات شروع خواب هم همراه است. آمار جهانی نشان میدهد که 25 تا 30درصد مردم مبتلا به بیخوابی بوده و از آن رنج میبرند. مشکلات خواب، بیشتر در سنین بالای 65سال دیده میشود. این افراد معمولا مدت بیشتری در تختخواب بیدار بوده و فکر میکنند.
افسردگی، ترس و خوردن غذای سنگین قبل از خواب از علل مهم اختلال در خواب هستند.بنا بر باور پزشکان، نحوه و نوع غذا خوردن، نقشی کلیدی در بهرهمندی از خوابی آرام و عمیق ایفا میکند. به گفته آنها خوردن موادغذایی تند قبل از خواب مانند سیر و فلفل و همچنین دیر شام خوردن، خواب را مختل میکند.
پزشکان 6 تا 8ساعت خواب شبانه آرام را برای بهبود عملکرد مغز، حفظ طراوت پوست و شادابی چشمها توصیه میکنند. همچنین آخرین وعده غذایی نباید بیش از 500کالری انرژی داشته باشد و صرف شام سبک و کم چربی حوالی ساعت 7 بعد از ظهر توصیه میشود.
برای پیشگیری از بیخوابی یا بدخوابی از تمام گروههای غذایی بهصورت متعادل و متنوعی در طول روز استفاده کنید؛ بهخصوص موادغذاییای مثل ماست، شیر، ماهی، موز، خرما و انجیر که اگر بهعنوان عصرانه خورده شوند به آرامش اعصاب کمک بیشتری میکنند. کاهو و سیب دارای ترکیبات آرامبخش هستند، از اینرو توصیه میشود افراد قبل از خواب یک لیوان شیر با یک عدد سیب صرف کنند. |
مینویسم بر آسمان بر صفحه نامریی ذهنم آنچه را اراده می کنم.آنچه خودش تداعی می شود بر ذهنم و تو قادر به خواندن آن نیستی چون امروز دستانم توان نوشتنش را از دست داده
| عاقلی، دیوانهای را داد پند | کز چه بر خود میپسندی این گزند | |
| میزنند اوباش کویت سنگها | میدوانندت ز پی فرسنگها | |
| کودکان، پیراهنت را میدرند | رهروان، کفش و کلاهت میبرند | |
| یاوه میگوئی، چو میگوئی سخن | کینه میجوئی، چو میبندی دهن | |
| گر بخندی، ور بگریی زار زار | بر تو میخندند اهل روزگار | |
| نان فرستادیم بهرت وقت شب | نان نخوردی، خاک خوردی، ای عجب | |
| آب دادیمت، فکندی جام آب | آب جوی و برکه خوردی، چون دواب | |
| خوابگاه، اندر سر ره ساختی | بستر آوردند، دور انداختی | |
| برگرفتی ز آدمی، چون دیو روی | آدمی بودی و گشتی دیو خوی | |
| دوش، طفلان بر سرت گل ریختند | تا تو سر برداشتی، بگریختند | |
| نانِوا خاکستر افشاندت بچشم | آن جفا دیدی، نکردی هیچ خشم | |
| رندی، از آتش کف دست تو خَست | سوختی، آتش نیفکندی ز دست | |
| چون تو، کس ناخورده می مستی نکرد | خوی با بدبختی و پستی نکرد | |
| مست را، مستی اگر یک ره بود | مستی تو، هر گَه و بیگَه بود | |
| بس طبیبانند در بازار و کوی | حالت خود، با یکی زایشان بگوی | |
| گفت، من دیوانگی کردم هزار | تا بدیدم جلوهی پروردگار | |
| دیده، زین ظلمت به نور انداختم | شمع گشتم، هیمه دور انداختم | |
| تو مرا دیوانه خوانی، ای فلان | لیک من عاقلترم از عاقلان | |
| گر که هر عاقل، چو من دیوانه بود | در جهان، بس عاقل و فرزانه بود | |
| عارفان، کاین مدعا را یافتند | گم شدند از خود، خدا را یافتند | |
| من همیبینم جلال اندر جلال | تو چه میبینی، بجز وهم و خیال | |
| من همیبینم بهشت اندر بهشت | تو چه میبینی، بغیر از خاک و خشت | |
| چون سرشتم از گل است، از نور نیست | گر گلم ریزند بر سر، دور نیست | |
| گنجها بردم که ناید در حساب | ذرهها دیدم که گَشتَه ست آفتاب | |
| عشق حق، در من شرار افروختست | من چه میدانم که دستم سوختست | |
| چون مرا هجرش بخاکستر نشاند | گو بیفشان، هر که خاکستر فشاند | |
| تو، همی اخلاص را خوانی جنون | چون توانی چاره کرد این درد، چون | |
| از طبیبم گر چه میدادی نشان | من نمیبینم طبیبی در جهان | |
| من چه دانم، کان طبیب اندر کجاست | میشناسم یک طبیب، آن هم خداست |
شعر از پروین
نسخه چاپی
ارسال به دوستان