نچاق

نچاق نقطه مقابل چاق(سلامت) است امایاد آوریش برام یه خاطره است

نچاق

نچاق نقطه مقابل چاق(سلامت) است امایاد آوریش برام یه خاطره است

خبرنگارک(یعنی یه خبرنگار کوچک)

 چقدر دلم میخواست بلد بودم خبرنگاری کنم.یعنی خبرنگار باشم.آخی چه آرزوهایی!

اصولا قادر به گفتن یه خبر بدون اظهار نظر شخصی نیستم. 

حتما باید نظر خودم را هم بگم و حتما تو کلاس خبرنگارا یادشون میدن بی نظر باشن و فقط خبر را برسانند.

بارها صحنه هایی از بحث و کلنجار در اطرافیانم دیده ام که میشد کرد یه خبر با هیجان. 

ولی چون دقیقا نمیتونستم گزارش کنم ؛ سکوت کردم.اصولا وقتی همه در جریان باشند برام جالبه.

نیمچه خبرنگار در هیات دانشجو

دانشگاه برای دانشجوها  چیزی فراتر از درس خوندنه.در عنفوان جوانی از مدرسه در بیایی بیفتی تو دانشگاه با کلی امید به آینده و کلی نقشه های پدر ومادر.اونجا همه جوره میشه خود را نشان داد دخترا و پسرا و معلما و فضا و حاشیه ها و نمره و درس و استراحت بین کلاسا و جلسات فرا درسی و اردو ها و گردهمایی ها و نشست ها و خلاصه هرچی اسم با مسما و بی مسمای دیگه.خستگی تمام روز و مهارت آموزی .

دیروز یه دانشجوی قدیمی واسم یه کتاب صوتی نصب کرد رو کامپیوترم.تمام مدت تکرار میکردم و گوش میدادم .خوب بود.میگه سال هفتاد و سه دانشجوی شما بودم الان هم نرس شب کار ای سی یو و دانشجوی کارشناسی ارشد هستم.

این روزا که روزهای امتحاناست دانشجوها کمتر تو دانشکده بند میشن بعد امتحان گویی پرواز میکنند شتابان می روند.گویی این لذتی است امتحان را بدی و بگریزی.شیطنت بعضی هاشون مث خبرنگاراست.ازین معلم از اون استاد ازین مربی از او کمک مربی حرف وحدیث اینجا و اونجا نقل میکنند و مباهات میکنند که نیمچه خبرنگارند.