جراتش را ندارم بگویم نه.
میترسم از من دل آزرده شود.
نمیتوانم از دست دادن اش را تحمل کنم.
اصولا از تنها شدن میترسم.
جالبه که دیگران به همین دلیل اهمیتی به من نمی دهند انگار همان کسان که بی توجه به عاقبت امورند عزیزترند.
کمکم کنید بتوانم بگویم نه .
فریاد بزنم با شهامت
و بگویم نمی خواهم
راضی نیستم
و تن ندهم به آنچه از من میخواهند
زندگی ، واژه باهم بودن ...
زندگی ، حسرت بی هم بودن ...
زندگی ، آفتابی بی غروب ...
زندگی ، ماهتابی در خسوف ...
زندگی ، چهار فصل گرم و سرد ...
سلام استاد
ممنون از حضور سرکار علیه .