واقعا چگونه باید نوشت؟
چرا باید نوشت؟
چرا بعضی ها از نوشتن طفره می روند؟
چرا انگیزه نوشتن ثبت از بین رفته؟
شاید می ترسند از لو دادن آنچا احساس می کنند شاید از مورد قضاوت واقع شدن هراس دارند شاید در بند این کنم یا آن کنم قرار گرفته اند
به هر حال انسان مطالبی را خواهد گفت که علیه خودش استفاده شود ولی مگر چه میزان ضرر می کنیم که از سود آن نیز چشم پوشی می کنیم؟
آیا برای شما پیش آمده بخواهی حرفایی را بزنی که اگر نزنی مستمسکی علیه تو نباشد؟و پشیماان از نوشتن شده باشی؟
به هرحال ما آدما یا باید با هم حرف بزنیم یا باید برای هم یاد داشت بگذاریم تا مکنونات درون مان را به هم انتقال دهیم
من هم همانند شما مشکلات زیادی را تحمل کرده ام توبیخ شده ام مسخره شده ام به اسهزا بر من خندیده اند که خودت اذعات کردی اعتراف کردی که...ولی از سودمندی سخن گفتن اطلاع دارم درسته که دلگیر می شویم نومید و سرخورده می شویم ولیکن باید غلبه کنیم بر این حالت خود.تو اگر بر خیزی من اگر بر خیزم...
تو سکوت کنی و من هم سکوت کنم اینجا محل عبور چه کسانی خواهد شد؟
اینا همه را که خواندید نصیحت اوست
داره منو بمباران میکنه که بنویس
سکوتت هم مشکل حل نکرد
ولی من هنوز دارم می اندیشم اندیشیدنی بی پایان
من هنوز هم تردید دارم
دلی که شکست چی؟/!
اشکی که چکید چی؟
تو را به خدا فرصتم دهید
بگذارید به یک جمع بندی برسم
من دارم میرم
هلم ندین
قدم هام را محتاطانه ور میدارم
مارگزیده ام از ریسمان سیاه و سفید می ترسم
قلمم بدهید نوک قلم را بر صفحه سفید کاغذ میگذارم شاید نوشت
به هر حال سخت است
مدتی ننوشته باشی جوهر قلمت خشک شده
میخوام وبلاگ نویسی از سر گیرم
چگونه چنین کنم؟
فراموشم شده
به یاد آورید مرا به خاطرم آور چگونه می شود نوشت
سر کار خانم دکتر طالقانی ریاست دانشکده پرستاری مامایی اصفهان به اتفاق خانم دکتر عبد یزدان دانشیار گروه کودکان دانشکده با استاندار اصفهان جلسه ای داشتند که در آن از ایشان خواسته بودند بیشتر به ملک اصفهان توجه کنند یعنی بیش از قبل.
جناب استاندار اصفهان آقای علیرضا ذاکر اصفهانی قول هایی داده بودند که امروز عملی شده بود
از دیروز ساعت دوازده ظهر به من نیز اطلاع داده بودند عضو جلسه ملاقات کننده با نماینده استاندار در دانشکده هستم.
خب راس ساعت ده با دانشجویان تحت راهنماییم خداحافظی کردم و رفتم اتاق ریاست دانشکده.وقتی نشستم خانم دکتر طالقانی فرمودند :خوب فکر کن ببین چی به ذهنت می رسد که به نماینده استاندار که الساعه می رسه بگوییم ما باید دغدغه زنان را طرح کنیم نه تنها در سطح دانشکده که در سطح اصفهان نیز هم.با همفکری هم یه سری مسائل را سبک سنگین کردیم و آماده ملاقات شدیم که خبر ورود مشاور استاندار باعث شد از جا برخیزیم و به استقبال ایشون برویم
در جلسه ای بی تکلف خانم دکتر طالقانی خانم دکتر عبد یزدان من و یه نماینده دانشجویی و خانم معاون دانشجویی فرهنگی دانشکده خانم مهرابی و نماینده گروه کودکان سر کار خانم زهره قضاوی مسائل را مطرح کردیم و اوج شادی ما زمانی بود که مشاور استاندار را همراه خود یافتیم .نماینده دانشجویان بدون هیچ تلاش برای سیاه نمایی از وضعیت فرهنگی دانشجویان خوابگاه گفت که می طلبد یک روز مفصل آن را اینجا بنویسم وقتی خانم دکتر عبد یزدان که پزشک کودکان هستند میگفتند مشکلات زنان مراجعه کننده به ایشان که فرزند بیمار دارند چه است وقتی خانم مهرابی از دانشجویانی می گفتند که مشکلات شان چیست و وقتی خانم قضاوی از معضلات مالی و فرهنگی دانشجویان و بیماران و مراجعین به بیمارستان الزهرا بخش کودکان می گفتند من تازه متوجه شده بودم یکی از خوش شانس ترین مربیان دانشکده بوده ام که توانسته درین جلسه حضور داشته باشد و اطلاعاتی داشته باشدبه امید آنکه توفیق عمل از خدا بخواهد و در حل مشکلات بکوشد
جلسه راس ساعت دوازده در حالی به پایان رسید که من هنوز انرژی داشتم تا دو ساعت ادامه اش دهم.تصمیماتی گرفته شد تبادل و تعامل امیدوار کننده
و من امروز احساس می کنم روز خوبی را آغاز کرده ام.دعای خیر شماهایی که اینصفحه را حتی برای یکبار دیده اید پشت سر من بوده.
من امروز عصر به تنظیم مطالب مطروح مشغول خواهم شد و شاید بتوانم دغدغه های زنان و دختران و همکاران و همنوعان خود را برای تقدیم به حضور استاندار آماده کنم خانم دکتر طالقانی در پایان جلسه مرا مورد تفقد خود قرار دادند فکر کنم نوشتن ها در وبلاگ زبان مرا از لکنت زدن رهایی داده.اگر خودم فرمان کات به خودم نداده بودم مشاور استاندار مجبور می شدند شام هم مهمان ما در دانشکده بمانند.
راستی اگر نماینده برای دفاع از خود در جایی خواستید خبرم کنید خوشحال میشم بتونم کمکی کنم