روزای اولی که سعی کردم وبلاگ نویسی کنم فکر کردم هر گاه از موضوعی دلم بگیره میشه بنویسم.کم کم متوجه شدم به دلایل متعدد نمیتوانم گلایه مند بنویسم.سعی کردم مستقیما حرفامو نزنم و در قالبی دیگر از گلایه هایی که دارم پرده بردارم.مدتی هم سعی کردم ولی این روش را هم نشد بکار بگیرم.تا اینکه نوشتن در اینجا را هم مثل همه نوع نوشتن های دیگه کنار گذاشتم .حالا در حالی که مدت ده سال از نوشتنم تو اینترنت میگذرد متوجه نومیدی و خاموشی خود شده ام.کاش شعر سرودن را آزموده بودم یا نقاشی کشیدن را
تو باید به خودت قول بدی که همیشه و همواره ( خودت) باشی
نه آنکه دیگران (به سود) خودشان میخواهند.
باید قبول کنی که دریک جامعه بسته و به شدت (دوگانه) بی آن که به ( جزئیات ) بپردازی ، انگشت روی مطالب و موضوعاتی بگذاری که به آنها نه ازسر (ناچاری) بلکه با تمام موجود دل بسته و علاقمند هستی.
بخودت جرات بیان بده و از لاک (احتمالات) بیرون بیا و چون ریگی به کفش گفتارت نیست - نباید واهمه ای هم داشته باشی
تا چه قبول افتد و در نظر آید !
امیدوارباش - اما نه به آنچه که به ناچار باورش داری....
برای یک لحظه (آن) باش که رها از (اما و اگر) هاست .
آن باش که درونت بی هیچ ملاحظه ای - فریاد میزند و تو سعی در کنترل و خاموشی اش داری...... همین کوشش بی جای توست که نومیدی را در ذهنت زنده کرده است.
نگاه کن به زنهائی که حرف دلشان را میزنند و دیگران را ازتجربیات و از دانسته هاشون آگاه میکنن.... نگاه کن در همین دنیای مجاری - آنقدر ذهن روشن و دل امیدوار می بینی که برای (حس نومیدی و خاموشی ) خودت راه علاج پیدا میکنی....
ــــــــــــــــــــــــــ-
آنچه تو را اسیر موهوم نومیدی کرده است - نگاه تو به بساطی هست که به شکل بسیار دو گانه و دروغ در اطرافت پراکنده شده اند.... متاسفانه جامعه ای که درآن بشود کمترین نگاه امیدوار کننده و خوشبیانه داشت - مدت هاست مرده و دفن شده است...
نگاهت را تغییر بده و بپرداز به آنچه که در درونت صدا میکند.
راستش از این همه سردی و.... و..... ... تعجب کردم !
رضوان بانو ...در دنیای بزرگ اخلاق و احترام ، وظیفه داریم تا درپاسخ نظرات دیگران - بخصوص وقتی که جنبه خیر خواهی و توصیه هم داشته باشد، جوابگو باشیم ...
بی دقتی وبی توجهی شما بخصوص هنگامی که بجای پاسخ، چروک چهره مادر بزرگ را (ئی میل) میکنید - واقعا برایم تعجب و تاسف آور هست.
من از این بی توجهی شما این برداشت را میکنم که بعد ازاین هرگز و هیچوقت نباید در (نچاق) شما و در صفحه (نظرات!!) آن ، اظهار نظری کرد و چیزی نوشت .