شرح حال آدمایی که یکی یکی ازین گذر خاکی گذشتند و به دنیای باقی شتافتند میتونه شنیدنی باشه.
هر کسی نغمه خود خوانده و رفته.
من و تو نیز یه خاطره خواهیم شد.
آیا نغمه ای داشته ایم؟
و یا آیا خوانده ایم؟
نشستم کنار زاینده رود.
دور دستها را کاویدم.
نسیم را حس کردم.
و به نغمه ای که باید قبل از رفتن بخوانم ؛فکر کردم.
نیت میکنی چنین و چنان کنی و کم و بیش به آنچه برنامه ریخته ای جامه عمل می پوشانی.
گاهی بر لب جوی می نشینی و گذر عمر می بینی.
بیمار ان قصه های لطیفی دارند
دیروز سر کلاس به بچه ها گفتم، گفتم هدف خیلی مهمه! اما از اون مهمتر وسیله رسیدن به اونه!


اگه تو این دنیا هدفِ زیبای خدایی داشتیم، از تمام ذره ذره زندگیمون لذت می بریم و هیچ موقع احساس ضرر نمی کنیم!
اما امان از اون وقتی که چپ و چوله فک کنیم و تصمیم بگیریم!
ایام به کام!
منتظر کلیک رنجه تون هستیم!
دوباره (حس) درون را بیدار کردی و در کنار زنده رود ، زندگی را ورق زدی !...
گذر زمان مثل برق و باد میگذرد .... آنها که شمع وجودشان بهر شکل ممکن ، روشنی بخش محفل دیگران است ازاین گذر و ازاین همه شتاب ، کمترین بهره ای که میبرند . احساس خرسندی از خودشان است و این کم چیزی نیست...
از انتخاب شعر زیبا و از دقت نشانه ای که گرفتی ، استفاده کردم/ مرسی.