تو بخش روانی روی یه پلاکارد نوشتم
سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بیماره اومده میگه
تو هم که بعله ؟!
میگم عیبی داره از ادبیات اونا استفاده کنم ولی تو سودش را ببری؟
میگم عاقل نباش که غم دیوانگان خوری
دیوانه باش که غمت عاقلان خورند
میدونید چی به فکرم اومد، شاید هم از روز اول همینطور بود و شما ماها را به چشم بیمارانتان نگاه می کردید، الان که بهش فکر میکنم می بینم که چه حسه بدیه، ولی اون موقه به قول معروف داغ بودم متوجه نبودم، کاش مشکلات و مسائل بعدش پیش نیومده بود و ... و حداقل جای امیدی بود برای دیدار مجدد و نوشیدن چای قندپهلو !...
ولی یاد گرفتم که دوستان خود را نباید شیر (به اشتراک گذاشتن) کرد، همین کار اشتباه بزرگ بود
درود خاله جان
خوبین؟
من عاشق این ترانه هستم. یعنی بینهایت دوس دارم. این خیلی عالیه.بهترین و رمانتیک ترین ترانه فارسی همین است.
این نوشته است بی نظیر بود.بخصوص اون شعر آخر که دقیقا مصداق خودم است
همیشه ایام سبز و عاشق و سرفراز باشید