نچاق

نچاق نقطه مقابل چاق(سلامت) است امایاد آوریش برام یه خاطره است

نچاق

نچاق نقطه مقابل چاق(سلامت) است امایاد آوریش برام یه خاطره است

تو سفر کردی و من تنها درین ...

 اطلاع ثانوی مامان مسافرت و 

دیدار من و او  

آرزو 

عامل این دوری تقاضای های مکرر برادر برای زندگی مادر در کنار او خانواده اش در ...

برای چه می‌نویسید؟

  

کار شما به چه درد می‌خورد؟ 


 نویسنده، هم‌چنان که هر هنرمند دیگر، 

 نمی‌تواند بداند که کارش به چه درد می‌خورد. 

 ادبیات برای او وسیله‌ای نیست که در راه دفاع از مرامی به کار رود.  


نویسنده مسلماً موظف و ملتزم است ـ اما چاره‌ای از آن ندارد 

 و میزان التزامش به اندازة همة افراد دیگر است، نه بیش‌تر و نه کم‌تر ـ 

 بدین معنی که فردی از افراد یک ملت، یک مملکت، یک عصر، یک نظام اقتصادی است 

 و نیز در میان عادات و آدابی اجتماعی، دینی، جنسی و غیره زندگی می‌کند.  

در واقع درست به همان میزانی ملتزم است که آزاد نیست.  

و یکی از صور خاص و بسیار حادی که محدودیت آزادی‌اش در این زمان به خود گرفته است عیناً همین فشاری است که جامعه بر او وارد می‌کند تا به او بپذیراند که نویسنده برای جامعه می‌نویسد (یا بر ضد جامعه،  

زیرا که این و آن هر دو از یک مقوله‌اند). و این نمونة بسیار جالبی است از چیزی که امروز آن را "با خود بیگانگی" می‌نامند.
روشن‌تر بگویم:  

نویسنده مانند همة مردم از بدبختی هم نوعانش رنج می‌برد، 

 اما خلاف راستی و درستی است که مدعی شویم نویسنده می‌نویسد تا درمانی برای آن بیابد.  

 

بنابراین من بهتر آن می‌دانم که بگویم 

؛ آن‌چه مورد علاقة من است نخست خود ادبیات است، صورت (فرم) رمان‌ها در نظر من بسیار مهم‌تر از قصه‌های نهفته در آن است  

. من به هنگام آفرینش نمی‌دانم که این صورت‌ها، که لزوم‌شان را حس می‌کنم، بر چه دلالت می‌کنند و، به طریق اولی، به چه کار می‌آیند.
. داستان وسیلة نقلیه نیست،  

حتی وسیلة بیان هم نیست  

(یعنی وسیله‌ای که پیشاپیش از حقایق یا سوالاتی که می‌خواهد بیان کند آگاه باشد). 

 رمان به نظر ما فقط پژوهش است و بس، 

 اما پژوهشی که حتی نمی‌داند مورد جست‌وجویش چیست.    

 نویسنده، به حسب تعریف، نمی‌داند که به کجا می‌رود. 

 و اگر من ناچار باشم که به هر حال به سوال "چرا می‌نویسید؟

 جواب بدهم  

خواهم گفت:"من می‌نویسم تا کوشش کنم که بفهمم برای چه میل به نوشتن دارم."