چند روزی میشه وقت نشده مطلب جدید بنویسم.شاید این طبیعی تر باشه که ننویسم تا اینکه بیام و بنویسم ولی حیف که فرصت نشد آنچه فکر کردم و به ذهنم رسید را نشد با شما شریک بشم.شاید بیماری مادربزرگ پسرا(مادر همسر)شاید کار فشرده (تدریس عملی و تئوری و خانه داری)شاید سفرسه روزه به یاسوج شاید هم عزم مادرم برایسفر مجدد به ...برای دیدن برادرام شاید همه اینها دست به دست هم دادن شاید هم چون وقتی با دانشجو ها حرفامو میزنم دیگه ضورتی به حضور درینجا پیدا نمی کنم.دلم برای دیدن پسرم تنگ تر از قبل شده اونا هم دیگه کمتر فرصت میکنند به ما سر بزنند شاید نگران بیماری مادرم هستم شاید نگران کنکور پسرم هستم شاید هم کم همتی
اما مهم اینه که الان اینجام و از همه دوستانی که سر زدند و پیام تبریک روز پرستار هم گذاشتند تشکر میکنم.
یه دوست مخملی دارم گاهی اوقات میاد و اظهار لطف میکنه همو است که سوآل کرده چرا کم پیدا شده ام مخمل سبز مثل دشتهای بی انتها من خوبم تو چطوری؟
درود
شرمنده که نتونستم زودتر بیام
متاسفانه منم تازه اسباب کشیم تموم شد و در خونه جدید مستقر شدم.
خوب تنهایی هم بد چیزی نیست فعلا که تنها زندگی میکنم.امیدوارم که بشه بهتر از این باشیم.
امیدوارم که مادر همسرتون زودتر بهتر شوند.
همیشه سبز و سرفراز باشید.
بلای مادر همسر به دور باشه. امیدوارم به زودی سلامتیشونو بدست بیارن.
شما هم مواظب به سلامتیتون باشید...