واقعا چگونه باید نوشت؟
چرا باید نوشت؟
چرا بعضی ها از نوشتن طفره می روند؟
چرا انگیزه نوشتن ثبت از بین رفته؟
شاید می ترسند از لو دادن آنچا احساس می کنند شاید از مورد قضاوت واقع شدن هراس دارند شاید در بند این کنم یا آن کنم قرار گرفته اند
به هر حال انسان مطالبی را خواهد گفت که علیه خودش استفاده شود ولی مگر چه میزان ضرر می کنیم که از سود آن نیز چشم پوشی می کنیم؟
آیا برای شما پیش آمده بخواهی حرفایی را بزنی که اگر نزنی مستمسکی علیه تو نباشد؟و پشیماان از نوشتن شده باشی؟
به هرحال ما آدما یا باید با هم حرف بزنیم یا باید برای هم یاد داشت بگذاریم تا مکنونات درون مان را به هم انتقال دهیم
من هم همانند شما مشکلات زیادی را تحمل کرده ام توبیخ شده ام مسخره شده ام به اسهزا بر من خندیده اند که خودت اذعات کردی اعتراف کردی که...ولی از سودمندی سخن گفتن اطلاع دارم درسته که دلگیر می شویم نومید و سرخورده می شویم ولیکن باید غلبه کنیم بر این حالت خود.تو اگر بر خیزی من اگر بر خیزم...
تو سکوت کنی و من هم سکوت کنم اینجا محل عبور چه کسانی خواهد شد؟
اینا همه را که خواندید نصیحت اوست
داره منو بمباران میکنه که بنویس
سکوتت هم مشکل حل نکرد
ولی من هنوز دارم می اندیشم اندیشیدنی بی پایان
من هنوز هم تردید دارم
دلی که شکست چی؟/!
اشکی که چکید چی؟
تو را به خدا فرصتم دهید
بگذارید به یک جمع بندی برسم
من دارم میرم
هلم ندین
قدم هام را محتاطانه ور میدارم
مارگزیده ام از ریسمان سیاه و سفید می ترسم
قلمم بدهید نوک قلم را بر صفحه سفید کاغذ میگذارم شاید نوشت
به هر حال سخت است
مدتی ننوشته باشی جوهر قلمت خشک شده
سلام
عالیه
همین طوری ادامه بدین.
شاید نشه در مورد هر چیزی نشوت اما باید نوشت. حتی اگه یه خط باشه
من یه زمانی تو وبلاگم طبقه طبقه می نوشتم اما الان حتی یه جمله هم ببینم که نوشتم و ارزش خوندن داره رو تو وبلاگم م ینویسم.
ادامه بدین.
. . . چی بگم والله.
سلام دوست عزیز
نوشتن یا ننوشتن ظاهرا مسئله اینست
تا اینجا که من فهمیدم شما یه مدتی ننوشتی و الآن تو یه ماهی که تموم نشده و حتی نصف هم نشده 18 بار نوشتی
اصولا پشت هر افراطی یه تفریطی هست
البته شاید در گذشته چنان می نوشتید که الآن تیریپش شده معتدل
موفق باشید
یا حق