نچاق

نچاق نقطه مقابل چاق(سلامت) است امایاد آوریش برام یه خاطره است

نچاق

نچاق نقطه مقابل چاق(سلامت) است امایاد آوریش برام یه خاطره است

شرح ...

میخوام وبلاگ نویسی از سر گیرم

چگونه چنین کنم؟

فراموشم شده

به یاد آورید مرا به خاطرم آور چگونه می شود نوشت

سر کار خانم دکتر طالقانی ریاست دانشکده پرستاری مامایی اصفهان به اتفاق خانم دکتر عبد یزدان دانشیار گروه کودکان دانشکده با استاندار اصفهان جلسه ای داشتند که در آن از ایشان خواسته بودند بیشتر به ملک اصفهان توجه کنند یعنی بیش از قبل.

جناب استاندار اصفهان آقای علیرضا ذاکر اصفهانی قول هایی داده بودند که امروز عملی شده بود

از دیروز ساعت دوازده ظهر به من نیز اطلاع داده بودند عضو جلسه ملاقات کننده با نماینده استاندار در دانشکده هستم.

خب راس ساعت ده با دانشجویان تحت راهنماییم خداحافظی کردم و رفتم اتاق ریاست دانشکده.وقتی نشستم خانم دکتر طالقانی فرمودند :خوب فکر کن ببین چی به ذهنت می رسد که به نماینده استاندار که الساعه می رسه بگوییم ما باید دغدغه زنان را طرح کنیم نه تنها در سطح دانشکده که در سطح اصفهان نیز هم.با همفکری هم یه سری مسائل را سبک سنگین کردیم و آماده ملاقات شدیم که خبر ورود مشاور استاندار باعث شد از جا برخیزیم و به استقبال ایشون برویم

در جلسه ای بی تکلف خانم دکتر طالقانی خانم دکتر عبد یزدان من و یه نماینده دانشجویی و خانم معاون دانشجویی فرهنگی دانشکده خانم مهرابی و نماینده گروه کودکان سر کار خانم زهره قضاوی مسائل را مطرح کردیم و اوج شادی ما زمانی بود که مشاور استاندار را همراه خود یافتیم .نماینده دانشجویان بدون هیچ تلاش برای سیاه نمایی از وضعیت فرهنگی دانشجویان خوابگاه گفت که می طلبد یک روز مفصل آن را اینجا بنویسم وقتی خانم دکتر عبد یزدان که پزشک کودکان هستند میگفتند مشکلات زنان مراجعه کننده به ایشان که فرزند بیمار دارند چه است وقتی خانم مهرابی از دانشجویانی می گفتند که مشکلات شان چیست و وقتی خانم قضاوی از معضلات مالی و فرهنگی دانشجویان و بیماران و مراجعین به بیمارستان الزهرا بخش کودکان می گفتند من تازه متوجه شده بودم یکی از خوش شانس ترین مربیان دانشکده بوده ام که توانسته درین جلسه حضور داشته باشد و اطلاعاتی داشته باشدبه امید آنکه توفیق عمل از خدا بخواهد و در حل مشکلات بکوشد

جلسه راس ساعت دوازده در حالی به پایان رسید که من هنوز انرژی داشتم تا دو ساعت ادامه اش دهم.تصمیماتی گرفته شد تبادل و تعامل امیدوار کننده

و من امروز احساس می کنم روز خوبی را آغاز کرده ام.دعای خیر شماهایی که اینصفحه را حتی برای یکبار دیده اید پشت سر من بوده.

من امروز عصر به تنظیم مطالب مطروح مشغول خواهم شد و شاید بتوانم دغدغه های زنان و دختران و همکاران و همنوعان خود را برای تقدیم به حضور استاندار آماده کنم خانم دکتر طالقانی در پایان جلسه مرا مورد تفقد خود قرار دادند فکر کنم نوشتن ها در وبلاگ زبان مرا از لکنت زدن رهایی داده.اگر خودم فرمان کات به خودم نداده بودم مشاور استاندار مجبور می شدند شام هم مهمان ما در دانشکده بمانند.

راستی اگر نماینده برای دفاع از خود در جایی خواستید خبرم کنید خوشحال میشم بتونم کمکی کنم

نظرات 1 + ارسال نظر
تلخی - مادر مرده ! سه‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 09:00 ب.ظ

شما در جمع و در میان این قوم (ریائی) چه کمکی بجز رعایت احتیاط میکنی؟ و ناچاری جانب مصلحت!!!! را بگیری؟- خانم جون با احساس....

در جمع (دروغ) و دو روئی ، چگونه میتوانی به ساحت راستی و صداقت دست یابی؟ میشود بمن هم بگوئی؟؟؟.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد