X
تبلیغات
رایتل

نفس های آخرشه سال نود وچهار

چهارشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1394

نمی دونم از چند سالگی آمدن عید را گرامی می داشتم.نمی دونم از کی دیگه دوست ندارم صدای کفش ماه فروردین تو گوشم احساس بشه.هر عید مادر پدرمون ما را میبردند عید دیدنی تا این سنت در ما ریشه بداوند .

عید ها می آمد تا مادر و پدرما هم به رسم قدیمی های فامیل گرامی بدارند سال نو را.و من فقط برای دیدن دخترای دایی دوست داشتم عید شود بازی کنیم خونه مادر بزرگ.بعد ها کم کم دیدم نه عید خواص دیگری هم داره.بعد کم کم که قرار شد در خونه تکانی کمک دهم مشق عید بنویسم و تعطیلی طولانی داشته باشم از عید بدم آمد.بعد که قرار شد از تعطیلی ها برای مهمانی های بزرگ استفاده شود خوشم آمد .بعد که مسافرت هم رفتم از تعطیلاتش خوشم آمد.بعد که دیدم عده ای در رنج تهیه لباس نو می افتند بدم آمد .بعد که دیدم دیدار و مهمانی دردسر ساز میشه بدم آمد خلاصه احساس من به عید نوروز و سبزه سبز کردن و سفره هفت سین و چهار شنبه سوری............................

بی خیال