X
تبلیغات
رایتل

حکایت ننه من قمر

سه‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1394

یه خانوم دانشجویی که مادرش مبتلای دیابت است (و چشم و کلیه اش در معرض خطره و حالا مانیک هم شده)( اومده بود پیش من و )گله میکرد از همکلاسی اش که سعی میکنه در کلاس مبصر بازی در بیاره و ادعای مسولانه رفتار کردن داره و هی شده  میخ رو مخ این.

گفت و گفت و گفت . هی ضمن گفتن تشکر میکرد ممنون گوش می کنی.

آخر الامر بهش گفتم تمام اینها که گفتی مال اینه باعث ناراحتی اش شده که تو به حرف هر ننه من قمر اعتنا میکنی .

بابا کمتر اهمیتش بده تا راحت تر بشه هضمش برات.

میگه آخه از دوره کارشناسی با هم دوستیم بعد تو کارشناسی ارشد که دو سال از هم جدا تو دو تا دانشگاه درس میخوندیم مکاتبه و مراوده مون را حفظ کردیم.اینه که رنجم میده حالا در دوره دکتری از هم دور بشیم.

بعدا میخنده و میگه این اصطلاح ننه من قمر را دیگه نشنیده بودم.

باز میخنده و میگه راست میگی ها.هر ننه من قمر  های زیادی دور و بر منه که بهشون اهمیت میدم و بعد رنجیده خاطر میشم.

میگم دوران تحصیل دوران پرفشاری هست و انسان به اندک محرک بیرونی بیشترین عکس العمل را نشون میده خودت را درگیر درسا کن

و به حاشیه ها کمتر اعتنا کن.

قبول میکنه و چایی لب سوز لب دوزش را نوش جان میکنه و با من خداحافظی میکنه و میره.

حالا دیگه هرگاه تو راهرو منو می بینه میگه خوب گفتی  هر ننه من قمر ارزش فکر کردن نداره ها.از اون روز سبک تر شده ام.