X
تبلیغات
رایتل

چگونه میتوان از شر پدر رها شد؟

شنبه 12 دی‌ماه سال 1394

این روزا اخباری از خودکشی در میدان رسالت تهران،دانشجوی خواجه نصیر و پل استقلال مشهد در سایت ها خوانده ام  

اما دیروز خونه کسی بودم که وقتی فرزندش بی مادر شد اشکهای دنیا را ریخت و هرگز به ازدواج دوم فکر نکرد 

 فقط برای آنکه مبادا دخترش بی مادر با نامادری نامهربان بزرگ شود. 

اون وقت رو میز دختر هفده ساله اش نامه ای خواندم  که ؛چگونه می شود پدر را کشت؛ . 

دود از سرم بلند شد.  

 

بیاد شعر:"لطف حق" (پروین اعتصامی ) افتادم که خداوند نمرود را چگونه نجات داد و او چگونه دشمن خدا شد :

                       

کشتی ا زآسیب موجی هولناک

رفت وقتی سوی غرقاب هلاک

تند بادی، کرد سیرش را تباه

روزگار اهل کشتی شد سیاه

طاقتی در لنگر و سکان نماند

قوتی در دست کشتیبان نماند

بندها را تار و پود، از هم گسیخت

موج، از هر جا که راهی یافت؛ ریخت

هر چه بود از مال و مردم، آب برد

زان گروه رفته، طفلی ماند خرد

طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت

بحر را چون دامن مادر گرفت

موجش اول، وهله، چون طومار کرد

تند باد ، اندیشهٔ پیکار کرد

بحر را گفتم:" دگر طوفان مکن

این بنای شوق را، ویران مکن

در میان مستمندان، فرق نیست

این غریق خُرد، بهر غرق نیست

صخره را گفتم: مکن با او ستیز

قطره را گفتم: بدان جانب مریز

امر دادم باد را، کان شیرخوار

گیرد از دریا، گذارد در کنار

سنگ را گفتم : بزیرش نرم شو

برف را گفتم : که آب گرم شو

صبح را گفتم : برویش خنده کن

نور را گفتم : دلش را زنده کن

لاله را گفتم:که نزدیکش بِروی

ژاله را گفتم :که رخسارش بشوی

خار را گفتم: که خلخالش مکَن

مار را گفتم : که طفلک را مزَن

رنج را گفتم :که صبرش اندک است

اشک را گفتم : مکاهش کودک است

گرگ را گفتم : تن خردش مَدَر

دزد را گفتم : گلوبندش مَبَر

بخت را گفتم : جهانداریش دِه

هوش را گفتم : که هشیاریش دِه

تیرگیها را ، نمودم روشنی

ترسها را، جمله کردم ایمنی

وارهاندم آن غریق بی‌نوا

تا رهید از مرگ، شد صید هوی

آخر، آن نور تجلی دود شد

آن یتیم بی‌گنه، نمرود شد

رزمجوئی کرد با چون من کسی

خواست یاری، از عقاب و کرکسی

کردمش با مهربانیها بزرگ

شد بزرگ و تیره دل تر شد ز گرگ

خواست تا لاف خداوندی زند

برج و باروی خدا را بشکند

رای بد زد، گشت پست و تیره رای

سرکشی کرد و فکندیمش ز پای

پشه‌ای را حکم فرمودم، که خیز

خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز

تا نماند باد عجبش در دماغ

تیرگی را نام نگذارد چراغ

ما که دشمن را چنین می‌پروریم

دوستان را از نظر، چون می‌بریم

آنکه با نمرود، این احسان کند

ظلم، کی با موسی عمران کند 

 

 

این امر بر کسی پوشیده نیست که اسلام نهایت احترام و ارزش را برای والدین در نظر گرفته است و حتی نگاه خشم آلود به آنان باعث عدم قبول شدن نماز به درگاه خداوند متعال می شود و هر کس بر حسب ایمان و اعتقاد و شخصیت خود سعی می کند شأن پدر و مادر را بشناسد و حقوقشان را ادا کند .