X
تبلیغات
رایتل

عید اول

چهارشنبه 9 دی‌ماه سال 1394

مادر همسر الان مدتهاست بین خانواده اش نیست.(از بیست و هشتم شهریور).دیروز اولین عیدی بود که ایشان در کنار درگذشتگان خود سپری کردند.ما هم به رسم همشری هامون رفته بودیم کنار مزارشون برای شادباش گفتن عید.

33 سال پیش در چنین روزی آمده بود خانه مان ؛   تا بگوید یه پسر دارم شاه نداره ،    اجازه میدی؟   بیاد ببینی اش ؟ شاید بپسندی اش؟و...

پسر و عروس و نوه ام هم ساعت دوازده بودکه رسیدند به ما.

قبل از ما دخترش و نوه اش آمده بودند گل های گلایل سفید گذاشته بودند و داشتند میرفتند که ما را ملاقات کردند.

دختر خانم محترم شان گفتند  : "پس گل نیاورده ایی؟دست خالی آمده ای؟عجب عروسایی پیدا میشن؟!.

جواب دادم پسرشان آمده است و با خودش گل آورده؛جای نگرانی برای شما نذاشته.

ایشان تشریف بردند و من متعجب که این چه طرز برخورد بود.

تا دو ساعت آنجا ماندیم بدون هیچ عجله برای بازگشت.

و وقتی پسرم و نوه ام کمی زیر آفتاب گرم زمین ها را متر کردند (چپ و راست قدم زدند) باز گشتیم.

در بازگشت از مادر من نیز دیدن کردیم و عصرگاهان خوشحال از اینکه تولد پیامبر مهربانی ها را با لطف و مهربانی گذرانده ایم و در کنار عزیزان بوده ایم به خانه های خویش بازگشتیم.

تو اصفهان ما ،  وقتی کسی اولین عیدی که از راه میاد مهمان آن جهانی ها باشد ؛ عید اول میگیرند.

ولی گویا نجف آباد (شهر زادگاه مادر همسر) چنین رسم وجود ندارد و تا چهلم نشده باشد عید اول گرفتن را بیهوده میدانند .به نقل از خواهر متوفا(خاله همسر).

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد             تا قیامت دل من گریه می خواد