X
تبلیغات
رایتل

دردسر مادربزرگ دلسوز بودن

جمعه 9 مرداد‌ماه سال 1394

یکی از گلایه هایی که هر مادر به فرزندان خود در مورد نوه هاش داره بی توجهی به امر مراقبت از فرزندشان است.

"قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر ،گوهری."

مادر بزرگ شدن یعنی حرص خوردن از فرزند در مورد نوه.تجربه تلخی است که فرزند فرزندت(نوه)در اختیار تو نیست و او گوش شنوایی ندارد که چگونه مراقبتش کند ؛قدرش را بداند .

نازنین نوه ام مدتیه دچار بیماری شده و از وزن یازده کیلویی اش کاسته شده.او که روز سوم مرداد ماه 22 و دو ماهه شده علاوه بر بی اشتهایی سرفه هم میکند و نمی دانم چگونه خواهد توانست بر ضعف و بی حوصلگی به وجود آمده غلبه کن.هر گاه از پسرم می پرسم حالش چطور است میگوید :خوبه.بهتر شده.ولی از یک مهندس این سوآل را پرسیدن فرق میکند تا از یک پرستار می پرسیدم.گویا از نظر ایشان این بیماری ها اهمیتی ندارد و آنچه مهم است روابط خانوادگی و فامیلی و رفت و آمد های معمول خانواده شان است.حرص خوردن برای به سلامت در بردن خودش از حوادث و بیماری ها شل و کر و کور ساخت مرا ولی حالا بیشتر برای فرزندش(ثمره زندگیم)باید احساس کلافگی کنم.او هم مانند یک دشمن قسم خورده برای فرسایش روح من هم که شده بی اعتنا به سلامت پسرش است.(البته از نظر من این واقعا بی اعتنایی است).اگر یکی از بکودکان در اثر بی توجهی مادرش مثلا نفت خورده بود مادرش را جلوی تیغ آفتاب کباب می کردم ولیکن در مورد نوه انگار چنین اختیاری ندارم وگرنه حمل بر دخالت می شود.مادر همسر من هرگز چنین دغدغه ای در مورد فرزندان من(و احتمالا دیگر عروس خانم هاش) نداشت.مطمئنم اگر فرزند دختر داشتم و به فرزندش(نوه ام)بی توجهی میکرد با اختیار بیشتری اقدام میکردم ولی داشتن فرزند پسر باعث می شود تو فقط اجازه داشته باشی از درون نگران باشی و کاری از دستت بر نیاید از روز های آخر ماه رمضان تا به امروز انتظار کشیدن تا حال این نوه خوب شود کم نیست ایا اگر صبرم لبریز شود چه خواهم کرد.پسرم را نمی بخشم و امیدوارم مزد این بی توجهی به فرزندش