خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 شهریور ماه سال 1386

 

مدرسه ها وا میشه همهمه برا میشه

.دوباره سریال مدرسه ام دیر میشه میره رو آنتن

.و بعضی ها همپای بچه هاشون اضطراب شیرین آغاز مدرسه را مزه مزه می کنند.چهل و نه ساله خواهم شد بیست و نهم بهمن.

ولی هنوزم با آغاز ماه مهر دلهره شیرینی دارم.دوستای جدید ،تکالیف جدید بوی کاغذ و تراشه مداد و پاک کن.گچ و تخته و خانم معلم

 

.برنامه هایی که....چه کمکی میتونم بکنم؟تا بچه ها خوب آغازش کنند.بله سال تحصیلی را.به من راهنمایی کنید.من تو دانشگاه تدریس می کنم.همون روز اول واسه ام کلاس گذاشته اند.دانشجویان سال های یش را می بینم.بهشون میگم یادتونه؟وقتی اومدم سر کلاستون؟بهتون گفتم چه حسن تصادفی؟روز اول دانشگاه و مقطع جدید و بهترین استاد این دانشکده؟و بهترین درس دنیا؟و شماها از تعجب شاخ در آوردین چگونه اینهمه شهامت دارم بدون هراس از انگ ؛خودپسند؛ میگم بهترین معلم.و من برای شما یش بینی خودکام بخش را تدریس کردم؟و این دسته دانشجویانم همیشه بهترین های دانشکده بودند تا فارغ التحصیل شدند.اون روزها مصمم تر و جدی تر برخورد میکردم.ولی امسال هم یه جور دیگه مصمم هستم و مترصد فرصت

چهارشنبه 28 شهریور ماه سال 1386

نمیدونم چه میزان میشه فعالیت داشت تا زخم جوش بخورد ولی برای من استراحت کردن بیش از حد سخته.میگن استرس نباید داشته باشی.منکه روز شنبه با وجود داشتن دو روز استعلاجی به دانشگاه محل کارم خواهم رفت نمیتونم دور از کار و دانشجو باشم بعد از مدتها هم که دانشگاه وا شد و دانشجو ها اومدن تو اتاق خونه ام محبوس باشم؟تا پایان روز یکم مهر ماه باید در استراحت باشم ولی به خودم و اطرافیان قول میدم تو بخش با بیماران روانی و دانشجو ها هم بدون استرس بگذرونم عصر روز شنبه هم برای دانشجویان مامایی ترم دو تدریس روان شناسی عمومی دارم میخوام با تمام وجودم مایه بذارم که روان شناسی خوندن را تبلیغ کنم .روز معرفی درس و خواص اونه.شما دعا کنید تا اون روز مثل یه آهو چست و چالاک بشم.چنین قفس( رختخواب )نه سزای  چو من خوش الحان است. اینم خواهم گفت

سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386
از مسافرت بر می گشتیم.تو اتوبوس ردیف دوم بودیم خوابم برده بود سرم رو شونه اش قرار گرفته بود.بیدارم کرده میگه ببین.سرت را به شیشه اتوبوس تکیه بده.با تعجب میگم چرا؟مگه تو نامحرم بودی؟میگه نه.این خانومه که ردیف دوم پشت راننده نشسته گناه داره حال تهوع داره و شوهرش بی فکره هی میره کنار راننده می نشینه چای میخوره و نسبت به حال همسرش بی اعتناست می بینه تو با آرامش خیال همش رو شونه من خوابی دلش می سوزه این شوهره یا شوهر من؟دلم نمیخواد فکر کنه من و تو لیلی و مجنونیم و خدای نکرده نسبت به شوهر مسئولیت ناشناسش مکدر و دلسرد بشه.حالا خوشحالم که دیگه نگران قضاوت و آزردگی دیگران نیست و رسما اعلام میکنه خودم میتونم مراقبش باشم از الطاف شما ها ممنونم .حالا دیگه میتونم ببخشمش که به خاطر ملاحظه حال دیگران منو مورد بی اعتنایی علنی قرار میداد مبادا کسی حسرت زندگی مشترک مون را بخوره
دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
از ظهر جمعه که رسیدم به خونه تا حالا که صبح دوشنبه است فقط بوسیده شده ام نوازش شده ام و مثل گل بو شده ام.بی سابقه است.داداش ها با همسران شون اومده اند دیدنم.همه گلایه دارند که اینترنت مینویسی و به فامیل شوهرت اطلاع میدی که چه مشکلی پیش اومده وما را غریبه میدونی و نگفتی؟جز اینکه ما نگرانت هستیم؟همسر که بی سابقه فقط منو مراقبت میکنه و پرستاری و اجازه برداشتن یه دونه لیوان راهم نمیده.غذا درست میکنه غرو لند را کم کرده و فقط میگه استراحت کن.پسرام که دیگه شرمنده کرده اند.دوستان زنگ می زندد و احوال می پرسند و امیدواری میدن.من در عین آرامش خیال.خدا کنه اینا بعدا فکر نکنند من میخواسته ام تحریک احساسات کنم و هیچم نبوده و ازشان سوءاستفاده شده.من با اطمینان میگم این توده که دکتر معتقده عمرش بیش از چهارماه نیست خوش خیمه.و جای نگرانی نیست.انشا الله خداوند به من صبر دهد حتی اگر بدخیم است.میگن تو این ماه عزیز ما فقط داریم به تو دعا میکنم که خوش خیم باشه.سینه چپم در فراق این توده دردناک و سفت بیقراری میکنه می سوزه و درد میکنه ولیکن با استامینوفن کدیین دار دردم کم میشه.کپسول کفلین میخورم و قراره امروز دوش بگیرم و مطمئن باشم بخیه ها عفونی نمیشن.لاغر شده ام و مزاجم خوبه.روحیه ام بیشتر خوبه.به دوستان اینترنتی فکر میکنم و احساس میکنم خیلی برام عزیزن.اگر خدا قبول کنه ورد زبانم دعاست و نیایش با پروردگار
   1      2      3      4    >>