دکتر میگه هنوز هم میتونی امیدوار باشی .به نظر ما بدتر از این ها را می شود درمان کرد به شرطی که شما روحیه خود را حفظ کنید.اشتباه من این بود که به طرف مطب دکتر گام بر نمی داشتم.نمی دانم چون خودم پرستار بودم؟یا چون فکر میکردم از پزشکان کاری ساخته نیست؟یا اینکه طبیعی است اینگونه بودن.حالا که خانم دکتر اطمینانم بخشیده بهتر شده ام.میدان را خالی کردن زود جا زدن نومید شدن شایسته چون منی نبود.ولی به احتمال قوی باید به فکر ترمیم افکار خود باید باشم.خانم دکتری که میگفتند پولساز شده و فقط به زیر میزی فکر می کند مرا باز شناخت احترام گذاشت.دلداری داد اطمینان بخشید و وعده داد در یکشنبه آینده سر فرصت با یک عمل جراحی کوچک امیدوارم خواهد کرد.حالا نمی دانم تا یکشنبه آینده استراحت کنم؟به فعالیت های خودم ادمه دهم؟محدویتی لازم است رعایت شود؟خلاصه که از بس سر خانم دکتر شلوغ بود نشد بپرسم شاید هم فراموش کردم سوآل کنم.شاید هم چون خود را وسواس گونه دقیق می بینم خود داری کردم.حالا تا یه هفته آینده عینهو بیماران بستری بساط لا لا را برقرار خواهم کرد و البته از مرخصی استحقاقی خود مایه خواهم گذاشت چون ما پرستاران تا دم مرگ باید بر پا ایستاده باشیم و خم به ابرو نیاوریم.سر در گمی برای کسی که خودش مراقبت کننده دیگران است صفتی پسندیده نیست.
اینجا پرستاری در روز پرستار عیادت می شود
باشد تا مردم بدانند پرستاران نیز همانند آنان
بیمار می شوند و نیازمند دستان پر مهر مراقبت کنندگان هستند.
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
پ:به کسی نگین بین خودمون باشه من هم نصف قاشق سیاه دانه را با یه لیوان آب قورت دادم گویا در بهبودیم تاثیر داشته چون میگن:
سیاه دانه : سیستم ایمنی بدن را افزایش می دهد و به نظر متخصصان سبب افزایش گلبولهای سفید می شود .روزانه نصف قاشق چای خوری در غذاها ریخته و خورده شود




