آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1386

دکتر میگه هنوز هم میتونی امیدوار باشی .به نظر ما بدتر از این ها را می شود درمان کرد به شرطی که شما روحیه خود را حفظ کنید.اشتباه من این بود که به طرف مطب دکتر گام بر نمی داشتم.نمی دانم چون خودم پرستار بودم؟یا چون فکر میکردم از پزشکان کاری ساخته نیست؟یا اینکه طبیعی است اینگونه بودن.حالا که خانم دکتر اطمینانم بخشیده بهتر شده ام.میدان را خالی کردن زود جا زدن نومید شدن شایسته چون منی نبود.ولی به احتمال قوی باید به فکر ترمیم افکار خود باید باشم.خانم دکتری که میگفتند پولساز شده و فقط به زیر میزی فکر می کند مرا باز شناخت احترام گذاشت.دلداری داد اطمینان بخشید و وعده داد در یکشنبه آینده سر فرصت با یک عمل جراحی کوچک امیدوارم خواهد کرد.حالا نمی دانم تا یکشنبه آینده استراحت کنم؟به فعالیت های خودم ادمه دهم؟محدویتی لازم است رعایت شود؟خلاصه که از بس سر خانم دکتر شلوغ بود نشد بپرسم شاید هم فراموش کردم سوآل کنم.شاید هم چون خود را وسواس گونه دقیق می بینم خود داری کردم.حالا تا یه هفته آینده عینهو بیماران بستری بساط لا لا را برقرار خواهم کرد و البته از مرخصی استحقاقی خود مایه خواهم گذاشت چون ما پرستاران تا دم مرگ باید بر پا ایستاده باشیم و خم به ابرو نیاوریم.سر در گمی برای کسی که خودش مراقبت کننده دیگران است صفتی پسندیده نیست.
اینجا پرستاری در روز پرستار عیادت می شود
باشد تا مردم بدانند پرستاران نیز همانند آنان
بیمار می شوند و نیازمند دستان پر مهر مراقبت کنندگان هستند.
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

پ:به کسی نگین بین خودمون باشه من هم  نصف قاشق سیاه دانه را با یه لیوان آب قورت دادم گویا در بهبودیم تاثیر داشته چون میگن:

 سیاه دانه : سیستم ایمنی بدن را افزایش می دهد و به نظر متخصصان سبب افزایش گلبولهای سفید می شود .روزانه نصف قاشق چای خوری در غذاها ریخته و خورده شود

یکشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1386

خب تا زنده هستم

روز پرستار

را به جامعه همکارانم تبریک بگویم

 شاید امیدی بود و مراقبتی نیکو کردند و من از بیماری رهایی یافتم.

اگر بیش از این هم زنده ماندم به پاس زندگی از آنان بیشتر خواهم گفت.

 

 

مهین جلالوندی،  پرستار شهر اراک است که با وجود خستگی فراوانی که در چشمانش موج می‌زند، می‌گوید: همیشه سعی می‌کنم با روی خوش بر بالین بیماران حاضر و به آنها رسیدگی کنم.
وی با بیان اینکه شغل پرستاری، بعد از کار در معدن به عنوان دومین شغل سخت و زیان‌آور است، می‌گوید: اگر کار در معدن، تنها خستگی جسمی برای کارگران در پی دارد، کار پرستاری علاوه بر خستگی جسمی، روح و روان افراد را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.
جلالوندی با اظهار تأسف از جایگاه شغل پرستاری در دیدگاه مردم گفت: متأسفانه شغل پرستاری به هیچ وجه در جامعه معرفی نشده و این اشکال تنها به صدا و سیما به عنوان رسانه ملی برمی‌گردد. رسانه‌ای که نه تنها در این راستا حرکت نکرده، بلکه با نشان دادن پرستاران در جلوی درب I CU و CCU و حتی بخش‌های بیمارستان که همواره از ورود همراهان بیماران جلوگیری می‌کند، موجب تخریب چهره این قشر نیز شده است!

جمعه 28 اردیبهشت ماه سال 1386

مطمئن باشید ننوشتن من ناشی از نومیدی و افسردگی نیست.

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود را میتونید تصور کنید؟

آره چشام باز حال عمومی ام خوب روحیه ام عالی ولی با چشمای باز ایستاده دارم می میرم و هم برام جالبه و هم متعجبم.چگونه انسان زنده زنده ناگهان می میرد؟

خدا را سپاس که در لحظات آخر زندگی دلم مطمئن و ضمیرم شاد است.

اگر تو فیق دیدار دوباره بود که خدا را شکر خواهم کرد و اگر دیگه دیداری نصیب نشد شما را به خدای مهربان می سپارم باشد که در تحت توجهات رحمانانه اش روز ها را به شادی و نشاط  و رضایت قلبی بگذرانید

یکشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1386
چندین و چند بار تصمیم گرفتم مطالبی متناسب حالات روحی فعلی خود بنویسم از اوضاع و احوال دور و بر بنویسم ولیکن دیدم نه.خسته ام.بیماری باعث شده ضعف عمومی پیدا کنم.کاش یکی بود احوال منو می پرسید
   1      2      3      4    >>