به من میگن چندین و چند سال هست تو اتاق های چت فعالانه مینویسی خب بگو حالا چه چیزا گفتی و چه چیزا شنیدی؟
میگم سعی کرده ام تو اون فضاها کلامی کردن افکارم را بهبود بخشم و از علمای سخن نیز کمک بگیرم.
میگن خب تعریف کن.ما سراپا گوشیم
منم آغاز میس کنم که
بله
اول از همه از سعدی اینو به میان آوردم که
هنرور چ بختش نباشد به کام به جایی رود کش ندانند نام
پس اینه که ماهایی که مردم گریزی را پیشه ساخته ایم و تو چت فعالیت می کنیم
گاها پیش آمده تو اتاق های عمومی چت بگو مگو هایی را ناظریم
نوشته ام
دو عاقل را نباشد کین و پیکار نه دانایی ستیزد با سبکبار
اگر نادان به وحشت سخت گوید خردمندش به نرمی دل بجوید
دو صاحبدل نگه دارند مویی همیدون سرکشی و آزرم جویی
گاهی تو اتاق های چت پیش می آید آدما دلبسته میشن
مباید بستن اندر چیز و کس دل که دل برداشتن کاریست مشکل
یا پیش آمده گفته باشم
سخنی در نهان نباید گفت که بر انجمن نشاید گفت
تو اتاق های چت اتفاقاتی می افتد که نوشته ام
الا تا نشنوی مدح سخن گوی که اندک مایه نفعی از تو دارد
که گر روزی مرادش بر نیاری دو صد چندان عیوبت بر شمارد
حرفای قشنگی تو اتاق های چت که شنیده ام و نمی دونسته ام
آنکس که بدم گفت بدی سیرت اوست
وآنکس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که دراوست
کسانی مرا به بی عقلی متهم ساختند و من
در جواب از سعدی جوابی آوردم
من اگر با عقل و با امکانمی همچو شیخان بر سر دکانمی


